نیم وجبی

لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من

تبلیغات تبلیغات

فراموش شده

باید هممون دستکش دست میکردیم، جعبه سبز اون دستکشارو یادمه، اینکه دست به دست میچرخید، ولی اون صحنه که خودم برداشتم رو اصلااا یادم نمیاد! چطور دوتا برداشتم؟ سخت بود یا نبود؟ چقدر طول کشید؟ این صحنه به کل از ذهنم پاک شده! فقط قبل و بعدش رو یادمه:/... یا دیروز، رفته بودم ارایشگاه، اون صحنه که ارایشگر داشت کارم رو انجام میداد به کل یادم نیست!!! حرف‌هایی که زد بهم رو اصلاااا یادم نیست، انگار همه چی در یک ثانیه گذشته،...
ادامه مطلب

پا به سن گذاشته

داشت میگفت یکی هست که خیلی سنش کمه و خیلی صداش خوبه و خیلی هم ژست آرتیستی داره و فوق العادس و بیسار! یکوقتایی از قصد بنظرم می‌خواد منو اذیت کنه! چیزایی که من ندارم رو به روم میاره، با لحن خیلی معمولی! بعدم اعتراض کنم میگه تو حسودی! تو برداشت بد کردی! واقعا نمیدونم قصدش از گفتن اینا چیه، ولی مطمینم میدونه من به این چیزا حساسم! نباید تعریف کسی رو جلو من بکنه! اون لحن معمولیش لج دراره، کاش با بیشعوری میگفت که توجیه داشت کله اش رو بکنم😗 دیروز تو ارایشگاه،
ادامه مطلب

تکرار گذشته در نقش دگر

آدما دارن تکرار میشن،... دستیار استاد دانشگاهم، معلم موسیقیم رو فالو داره و لایک و کامنت میزاره! همکلاسی دبستانم چند روز پیش تو استوری دوست دانشگاهم بود! همکلاس ارشدم، شوهر خواهر دوستم شده!!! همگروهی ام، دوست دوستم درومده! خواهر دوستم، استاد منو فالو داره و شاگردشم نیست! استاد خواهر دوستم، تو مسترکلاسی که رفتم بود و سلام علیک کردیم! این دختره که معلم هم هست، فامیل دور دوستمه!!! هم مدرسه ای دوران دبیرستانم، داداشش استاد خواهرم بوده!!!!!!!! هم سرویسی دوران
ادامه مطلب

از یکشنبه اخر تیرماه

از یک ماه پیش امروز رو برای تست مشخص کرده بودن، برای منم بیشتر از رقابت معمولی بود،... توی یک فضای نهایت ۵ متر،... پر وسیله، قدم برمیداشتم میخوردم به نوازنده، یک قدم اونور استاد ۱ و یک قدم اینور استاد ۲... و منم کاش پررویی یاد بگیرم، که بتونم خودم باشم در هرجایی و پیش هرکسی... اینکه یک عده بدون تست قبول شدن، خیلی مسخره و پفیوزانه بود، دیگه البته اکثریت یک ربط و رابطه ای با بالادستی ها داشتن، جز من، جز من که با دشمن خونی اینا هم دست شدم!!!!!!! اخرشم بهش
ادامه مطلب

بعد از موعد

کل هفته قبل یا میخوندم یا پیانو میزدم، در روز بیشتر از ۵-۶ ساعت، پنج شنبه یک کلاس داشتم که گذشت، شنبه هم کلاس پیانو، دیروز هم تست گروه،... امروز از صبح زود که بلند شدم هی با خودم میگم الان چیکار باید بکنم؟! همه چی که تموم شده! ددلاینی ندارم که خودم رو پاره کنم براش! تو سه روز همشون تموم شدن!... یک حس بلاتکلیفی و استرس هم از نتیجه تست دارم که چرا نمیگن:/ حس بعد یک امتحان سخت، یک اجرا، یک کاری که جر خوردی براش، خیلی بکجوریه! خوبه که گذشت ولی عجیب درونم خالی
ادامه مطلب

پفیوزان با اعتماد بنفس

همیشه وقتی یک کاری نمیشه یا نمیزارن بشه، و یکسری افراد کمتر از ما، براحتی مراحل رو طی میکنن،... ادم با خودش میگه بالاخره یکجایی چوب کارشون میخورن، آه من نمیزاره اینجوری با حذف من جولان بدن، کارما و کاینات هست، بهشون اعتراض میکنم و... ولی در نهایت وقاحت اون کار، اون اتفاق براحتی پیش میره و به ثمر میرسه و انگار نه انگار مایی هم بوده ک ناراضی و ناراحت بوده و ناحقی شده،... اصلااااا.... همه چی این دنیا، ناعادلانس، چه کسایی که به ناحق حذف شدن و چه کسایی که بازم
ادامه مطلب

پرروی سانتیمانتال

هم من هم اون اکیپ، میدونیم ماجرا چیه و از چی میسوزن، ولی نمیتونم به زبون بیارم! چون اونا کتمان میکنن و انگ بدبینی بهم میزنن، و با چهارتا دلیل کذایی سر و تهشو هم میارن! وگرنه که حرف زیاده، ولی این اکیپ ید طولی در این کار دارن! علاوه بر این چون اخلاق گندش رو میشناختم نمیتونستم واضح اسم بیارم که فلان آدم بیخود رو گرفتی و من رو حذف کردی، چون تو چشمام با ‌وقاحت نگاه میکنه و میگه تو میفهمی یا من! هم میتونستم جلوی این اتفاق رو بگیرم هم نه، هم سهل انگاری کردم هم
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها